فروشگاه تخصصی فروش فایل ها و تحقیقات دانشجویی و قطعه کدهای برنامه نویسی و ویدیو های آموزشی

دسته بندی محصولات

محبوبترین محصولات

اطلاعیه فروشگاه

توجه : به لطف خداوند متعادل و تلاش مضاعف و پشتیبانی خوب فایل سل سایت پارس هم اکنون به رتبه 10 در فایل سل دست پیدا کرده است توجه : دانشجویان و افرادی که قصد خرید دارند و ایمیل ندارند برای خرید میتوانند ایمیل مدیر فروشگاه را به آدرس moradi.infomail@gmail.com وارد کنند و با این ایمیل و شماره تلفن خودتون اقدام به خرید کنید و در صورت مشکل میتوانید با شماره پشتیبانی فروشگاه در تلگرام با شماره 09398634021 ارتباط برقرار کنید

تحقیق در مورد اثبات محرک غيرمتحرک در فيزيک و متافيزيک ارسطو

تحقیق در مورد اثبات محرک غيرمتحرک در فيزيک و متافيزيک ارسطو

فرمت فایل:WORD(قابل ویرایش)تعداد12 صحفه

 

 

 

 بخشی از متن :

در اين نوشتار اثبات‌هاي مرتبط با محرک غيرمتحرک در فيزيک و متافيزيک وي بررسي مي‌گردند و در انتها نيز صورت صوري شده‌اي از اثبات ارسطو در مابعدالطبيعه بر اساس علت فاعلي و علت غايي ارائه خواهد شد.

1- محرک غيرمتحرک در فيزيک

در کتاب هشتم فيزيک، ارسطو از بررسي ماهيت حرکت، به اين نتيجه رسيد که براي توضيح هر حرکتي در جهان، بايد محرک غيرمتحرک اولي وجود داشته باشد. او در 8.1 فيزيک استدلال مي‌آورد که حرکت سرمدي است چراکه حرکت نمي‌تواند وجود داشته باشد مگر آن‌که موجودي پيشتر آن را به شي افاضه نمايد. درنتيجه پيوسته شي متحرکي بايد وجود داشته باشد تا حرکت را به ديگر متحرک‌ها عطا نمايد زيرا شي ساکن نمي‌تواند افاضه کننده حرکت باشد. به علاوه اگر حرکت سرمدي نباشد، پس زمان نيز نمي‌توانست هميشه وجود داشته باشد، چراکه زمان اندازه حرکت است و در نزد ارسطو، زمان بي‌آغاز و بي‌پايان است. حرکت را نيز پاياني نيست، زيرا براي چنين اتفاقي لازم است تا امري حرکت را بايستاند که خود آن امر نيز به علتي براي ايستاندن خود نيازمند است و اين فرايند تا بي‌نهايت ادامه خواهد يافت. لذا ارسطو در 8.6 نتيجه مي‌گيرد: "هيچ زماني خالي از حرکت نبوده است و هيچ زماني نخواهد بود که از حرکت خالي باشد" (252b) ( که با توجه به تعريف زمان از روي حرکت، چنين جمله‌اي بديهي است).

پس از آن‌جا که هر شيئي توسط شيء ديگري به حرکت درمي‌آيد و حرکت سرمدي است، ارسطو نتيجه مي‌گيرد که امري بايد وجود داشته باشد که حرکت را به ديگر اشيا افاضه مي‌کند ولي خود متحرک نيست؛ در غير اين صورت سلسله‌ي لايتناهي‌اي از حرکت‌دهنده‌هاي متحرک لازم مي‌آمد که با توجه به سرمدي بودن حرکت، محال مي‌باشد (فيزيک، 8.5). هر آن‌چه متحرک است، درواقع متحرک بالعرض (بالقوه) است ولذا امر ديگري بايد آن را به حرکت درآورده باشد. پس اگر محرک غيرمتحرکي وجود نداشته باشد، حرکتي وجود نخواهد داشت. در فصل ششم از کتاب هشتم فيزيک، ارسطو بيان مي‌دارد که به دليل ضروري بودن و سرمديت حرکت، محرک غيرمتحرک نيز بايد سرمدي و ضروري باشد. دليل او نيز چنين است: هر آن‌چه در حرکت (امري سرمدي و مستمر) دخيل است، خود نه ضروري است و نه سرمدي چراکه بوجود مي‌آيد و نابود مي‌گردد. ارسطو نتيجه مي‌گيرد که بايد امر يا اموري سرمدي و ضروري خارج از فرايند حرکت وجود داشته باشد (يا باشند) که حرکت را به اشياء متحرک افاضه کند (يا کنند)؛ چراکه اشياء غيرضروري و ممکن الوجود ممکن نيست علت تمامي حرکت‌ها باشند زيرا خودِ بوجود آمدنِ آنان، علتي داشته است.

ارسطو سپس استدلال مي‌آورد که تنها يک محرک غيرمتحرک وجود دارد، نه فقط چون ضرورتي در محرک‌هاي غيرمتحرک، تعدد وجود ندارد، بلکه چون فقط يک محرک مي‌تواند حرکت متصل و مستمري را در سيستمِ بهم‌پيوسته‌اي از علت و معلول ايجاد نمايد. به علاوه، وحدت اتصالي حرکت، آن را به عنوان يک حرکت، نيازمند يک علت مي‌کند (260a).

2- محرک غيرمتحرک در متافيزيک

  • در فصل اول کتاب دوازدهم متافيزيک، ارسطو سه گونه جوهر را از هم بازمي‌شناسد: جوهر محسوس سرمدي، جوهر محسوس فناپذير (که اين دو را physikai مي‌خواند چراکه با حرکت سروکار دارند) و جوهر نامتحرک. ارسطو استدلال مي‌آورد که وجود چنين جوهري ضروري است چراکه محرک غيرمتحرک سرمدي، فعليت محض و خير است. استدلال او با فرض سرمدي و متصل بودن حرکت آغاز مي‌گردد: "ممکن نيست که حرکت –و زمان- متکون باشند يا از ميان بروند زيرا حرکت هميشه بايد موجود بوده باشد؛ و اگر زمان نباشد قبل و بعد وجود نخواهد داشت" (متافيزيک، 1071b). او سپس استدلال مي‌کند که حرکت سرمدي در صورتي وجود خواهد داشت که محرک، حرکت را از روي ضرورت افاضه نمايد: حرکت سرمدي، حرکتي است ضروري چراکه غيراز اين نمي‌تواند باشد چه اگر مي‌توانست، ديگر سرمدي نمي‌بود (اين نکته را ارسطو بديهي مي‌گيرد که آن‌چه سرمدي است، ضروري نيز هست). اين نکته را نيز بايد خاطر نشان نمود که براي ارسطو، حرکتِ متصل، حرکتِ انتقالي دوراني است: "حرکت متصل وجود ندارد مگر حرکت مکاني، و يگانه حرکتِ مکاني متصل حرکتِ مستدير است" (متافيزيک، 1071b). اين مساله نشان مي‌دهد که آن‌چه افاضه کننده اولين حرکت است، داراي هيچ جنبه بالقوه‌اي نيست، بلکه فعليت محض است، چراکه حرکت سرمدي ضروري نخواهد بود اگر محرک مي‌توانست به حرکت درنياورد. ارسطو در فصل ششم مابعدالطبيعه اين موضوع را چنين نوشته است: ""اگر چيزي وجود دارد که مي‌تواند اشيا را به حرکت آورد يا آن‌ها را منفعل سازد ولي بالفعل چنين نمي‌کند، پس وجود حرکت ضروري نمي‌تواند بود چراکه چيزي که قوه‌اي دارد ضرورتي نيست بر اينکه از حالت بالقوه به حالت بالفعل درآيد" (متافيزيک، 1071b). تنها آن چه فعليت محض است مي‌تواند حرکت ضروري القا کند.
  • از نظر ارسطو، آسمان اول پيوسته در مداري مستدير در حرکت است، و اين امر به معناي سرمدي بودن آن مي‌باشد: "بنابراين آسمان اول بايد سرمدي باشد" (متافيزيک، 1072a). سپس آسمان اول حرکت را به اشياء ديگر انتقال مي‌دهد. خصلت سرمديت حرکت، مستلزم محرک غيرمتحرک است: "پس چيزي هم هست که به آن حرکت مي‌بخشد. چون شيئي که به حرکت آورده مي‌شود و ديگري را به حرکت مي‌آورد واسطه است، پس چيزي هم بايد باشد که علت محرکه باشد بي‌آن‌که خود حرکت کند، يعني چيزي که سرمدي و جوهر و فعليت است" (متافيزيک، 1072a). محرک غيرمتحرک جوهر سرمدي و فعليت محضي است که اولين آسمان را به حرکت درمي‌آورد بدون اين‌که خود حرکت کند، حال چه خود خود را به حرکت آورد چه ديگري. ارسطو در فصل هفتم کتاب دوازدهم متافيزيک، چنان که نقل گشت، باز تاکيد مي‌کند که محرک غيرمتحرک بايد از هرگونه بالقوگي تهي باشد در غير اين صورت حرکت بر او نيز مصداق خواهد يافت.
  • تا کنون بيان ارسطو در اثبات محرک غيرمتحرک و صفات ضروري وي نقل گرديد، ولي اثبات يک رخداد بدون تبيين مکانيزم چگونگي وقوع آن رخداد کامل نخواهد بود. ارسطو در توصيف چگونگي به حرکت درآوردن اشياء توسط محرک غيرمتحرک، ابتدا ماهيت ميل و تفکر را بررسي مي‌کند. موضوع‌هاي ميل و فکر در حرکتند چراکه فکر و ميل در آنانکه متمايل و متفکراند، حرکت مي‌آفرينند اما خود حرکت نمي‌کنند: "موضوع ميل و موضوع فکر نيز بدين سان سببِ حرکت مي‌شوند، يعني به حرکت مي‌آورند بي‌آن‌که خود متحرک باشند" (متافيزيک، 1072a). اين بررسي او را به اين نکته رهنمون گشت که محرک غيرمتحرک با علت غايي بودن حرکت آسمان اول، آن را به حرکت در مي‌آورد: "علت غايي نامتحرک همان گونه محرک است که معشوق، محرک است؛ درحالي که هر محرک ديگر چون خود به حرکت آورده مي‌شود اشياء ديگر را نيز به حرکت مي‌آورد" (متافيزيک، 1072b). محرک غيرمتحرک نمي‌تواند حرکت را به عنوان علت فاعلي اولي افاضه نمايد، چراکه مستلزم در حرکت بودن خود وي خواهد بود. آن چه در استدلال ارسطو به صورت ضمني وجود دارد (و تئوفراست بعدها آن را در قالب ايراد معروف خود به صراحت بيان نمود) اين امر است که آسمان اول بايد روح يا شعور داشته باشد تا به محرک غيرمتحرک عشق ورزد و آن را چون غايت خود در نظر گيرد. محرک غيرمتحرک در عين حال اصل اول (arche) نيز هست چراکه او باقي امور را نيز تبيين مي‌نمايد زيرا باعث تمام حرکت‌هاست: "پس آسمان‌ها و جهانِ طبيعت وابسته‌ي چنين مبدائي هستند" (متافيزيک، 1072b).
  • او به شيوه‌ي محدودتري نيز اثبات محرک غيرمتحرک را مطرح مي‌کند. او مي‌گويد: "اگر نگوييم به ضرورت، لااقل محتمل اين است که از سه حالت ممکن، نه تنها دو تا بلکه سومي هم با واقعيت انطباق داشته باشد" (متافيزيک 1072a). ما به تجربه شيئي را مي‌شناسي که متحرک است بي‌آن‌که خود او، خود يا چيز ديگري را به حرکت آورد؛ همچنين شيئي را مي‌شناسيم که متحرک است و در عين حال، خود يا چيزي ديگر را نيز به حرکت مي‌آورد. پس چرا شق سوم واقعيت نداشته باشد، يعني شيئي که ديگري را به حرکت مي‌آورد ولي خودش متحرک نيست؟ (متفکران يوناني، ص 1445).
  • در اين مرحله، ارسطو به آن‌چه در پي اثبات آن بوده است، نامي مي‌دهد: خدا (ho theos)؛ و درواقع با اين نام‌گذاري، شماري از احکامي را که براي موجودي ديگر اثبات نموده بود (خدا) به محرک غيرمتحرک انتقال مي‌دهد. اين خدا يک کار را به صورت سرمدي انجام مي‌دهد که بهترين امور است: خدا مي‌انديشد (kai estin hê noêsis noêseôs noêsis)؛ و بدين دليل نيز او زنده است. ارسطو محرک غيرمتحرک را خدا ناميد، و نيز جوهر؛ اما آن را با تمامي جوهرهاي ديگر متمايز مي‌داند چراکه "سرمدي، غيرمتحرک و متمايز از اشياء محسوس است" (متافيزيک، 1073a). خدا بي‌حجم  است، بدون بدن يا وجود مکاني؛ و نيز خدا بي‌جزء است و لذا تقسيم‌ناپذير. پس ارسطو با اثبات محرک غيرمتحرک درواقع چنين موجودي را ثابت کرده است.
  • ارسطو تا بدين جا گويي تنها از يک محرک غيرمتحرک صحبت کرده است، اما در فصل هشتم از کتاب دوازدهم متافيزيک، او به سراغ پرسش از تعداد محرک‌هاي غيرمتحرک مي‌رود. يک نتيجه تعدد آنان است: "و چون مي‌بينيم که علاوه بر حرکت مکاني بسيط کيهان، که مي‌گوييم مسببش جوهر اول نامتحرک است، حرکت‌هاي مکاني ديگري هم وجود دارند که سرمدي هستند –يعني حرکات سيارات- (زيرا جسمي که داراي حرکت مستدير است سرمدي و بي‌سکون است، و ما اين مطلب را در ضمن تحقيقات خود درباره‌ي طبيعت ثابت کرده‌ايم)، پس علت و مسبب هر يک از اين حرکات بايد جوهري نامتحرک و سرمدي باشد." (متافيزيک، 1073a). آن محرک غيرمتحرکي که ارسطو در فصل هفتم درباره‌ي آن سخن مي‌گفت، محرک آسمان اول، فلک ثوابت، است؛ ولي چون حرکات آسماني ديگري نيز وجود دارد، پس بايد محرک‌هاي غيرمتحرک ديگري را نيز فرض نمود. او 55 حرکت از اين گونه را فرض نموده است (متافيزيک، 1074a). اما جلوتر ارسطو باز به گونه‌اي سخن مي‌گويد که گويي تنها يک محرک غيرمتحرک وجود دارد: "ولي ذات نخستين فاقد ماده است زيرا فعليت کامل است. پس محرکِ نامتحرکِ اول، چه از حيث عدد و چه از حيث تعريف واحد است و از اين رو آن چيزي هم که به طور سرمدي و متصل متحرک است، واحد است و در نتيجه بيش از يک آسمان وجود ندارد."(متافيزيک، 1074a). خدا ماده ندارد و لذا تنها يک خدا مي‌تواند وجود داشته باشد چراکه ماده است که مصاديق يک تعريف را متعدد مي‌گرداند. همچنين محرک غيرمتحرک نيز يکي است چون تنها يک آسمان وجود دارد و تمامي حرکات متحدند چراکه ميان آنان وحدت اتصالي برقرار است. اين فصل، فصل مناقشه افکني بوده است، دقيقا به همين دليل که ارسطو در ابتداي آن محرک غيرمتحرک را متعدد دانسته است.

 

3- صورت‌بندي اثبات محرک غيرمتحرک در متافيزيک

در پايان اين نوشتار، شکل صوري شده‌اي از استدلال ارسطو در اثبات محرک غيرمتحرک ارائه مي‌گردد:

(St00) هر متحرک يا بر اساس علت فاعلي متحرک است (ف-متحرک) و يا علت غايي (غ-متحرک)

(Pr01) اشياء ف-متحرک‌اند.

 (Pr02)اگر شيئي ف-متحرک باشد، پس بايد شيء ديگري وجود داشته باشد که آن را به حرکت آورده باشد.

 (Pr03) آن‌چه علت فاعلي يک ف-متحرک است، خود نيز يا ف-متحرک است و يا غ-متحرک. يعني خود ف-محرکي ف-متحرک است يا ف-محرکي غ-متحرک.

 (Pr04) اگر تمام ف-محرک‌هاي يک سلسله از ف-محرک‌ها، ف-محرکي ف-متحرک باشند، پس اين سلسله فاقد ف-محرک اول است.

(Pr05) اولين عضو سلسله ف-محرک‌ها، يک ف-محرک غ-متحرک است.

  (Pr06)اگر سلسله‌اي از ف-محرک‌ها، عضو اول نداشته باشد، پس در آن سلسله هيچ عضوي ف-متحرک نخواهد بود.

  (Pr07)سلسله‌اي از ف-محرک‌ها نمي‌تواند وجود داشته باشد که در هيچ عنصري ف-متحرک نيست.

 (Le08)سلسله‌اي از ف-محرک‌ها وجود ندارد که عضو نخستين ف-محرک غ-متحرک نداشته باشد.

 (Pr09)عالم طبيعت به عنوان يک کل، سلسله‌اي است از ف-محرک‌ها.

 (Pr10)عالم طبيعت يک ف-محرک غ-متحرک دارد.

  Pr10)ف-محرک غ-متحرک براي حرکت به يک محرک غيرمتحرک احتياج دارد که به عنوان غايت ف-محرک غ-متحرک عمل کند.

 (Concl)يک محرک غيرمتحرک وجود دارد.

 

4- منابع

[1] گمپرتس، "متفکران يوناني"، ترجمه  محمد حسن لطفي، ج 3

[2] نوس‌بآووم، "ارسطو"، ترجمه عزت‌الله فولادوند

[3] ارسطو، "مابعدالطبيعه"، ترجمه محمد حسن لطفي

[4] Barry D. Smith, Aristotle's Unmoved Mover, Atlantic Baptist University.

[5] Vere Chappell, ARISTOTLE: THE EVERLASTING, UNMOVED, IMPERCEPTIBLE SUSBSTANCE, UNIVERSITY OF MASSACHUSETTS.

 


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 11,000 تومان

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
200-file-word6_885665_8839.zip2.4 MB





ویدئو آموزشی کسب درآمد میلیونی با بازاریابی فایل در وردپرس(آموزش توسط رتبه 10 فایل سل)

ویدئو آموزشی کسب درآمد میلیونی با بازاریابی فایل در وردپرس(آموزش توسط رتبه 10 فایل سل) فرمت فایل : MPG- نوع فایل (ویدئو-قابل نمایش روی کامپیوتر و رسانه های دیجیتال)   تعداد فایل ها : 3 فایل ویدیویی(3 بخش)   کیفیت فایل ها : عالی(Full Hd)   حجم فایل های ویدیویی : 230 مگابایت    توضیح محصول : این ویدئو بطور کامل بازاریابی فایل توسط وردپرس را معرفی و آموزش داده است مدرس این ویدئو مدیر فروشگاه پارس است که دارای رتبه کل 10 در فایل سل و رتبه یک فروش در ...

توضیحات بیشتر - دانلود 49,000 تومان

نظرسنجی

کدام نوع از فایل های زیر مورد نیاز شماست